یه لحظه تو اب سر گیجه گرفتم در امدم بیچاره خواهرم فکر کرد چیزی شده نیومد دنبالم

رفتم دوش گرفتم لباس پوشیدم اومدم میگه چت شد یه لحظه میگم سرم گیج رفت

غذامون حاضر بود چون رسیدنی کته گذاشتیم با ماهی

با اینکه غذا خوردم ولی هنوز سرم یه جوریه

جاباما یه اپلیکیشن جدید برا اجاره ویلا هستش و هتل و سوئیت اپارتمان

فقط از خونه تو اصفهان راضی هستیم بقیه ضعیف بودن

هر چند با امتیاز و امار ثبت نظرهای خوب انتخاب کردیم

ولی در هر حال خداروشکر داره

حسین میگه ولی من با اقا توحید اینا میرم بیرون مشکل جا گرفتن نداریم که از بس اشنا دارند زنگ میزنه اونا هماهنگ میشن ادرس میدن ما میریم

به حسین میگم اگه شوهر کنم اونم بیاد باهامون عالی میشه

حسین میگه من با اون هیج جا نمیام 😳

میگه اون سنش زیادتر از من میشه حوصله اش نمیکشه هم پای من بیاد 🤔

خدا به خیر کنه

میگه دوست داری بامن بیشتر بگردی یا با آقا توحید اینا 🤔

میگم فرق نداره 😏

میگه باید بگی بیشتر با ما خوش میگدره

ولی من واقعا فرق نداره با هردوتاش راحت ترم

شیراز شلوغ تره بی انضباط تره ولی ادم های خونگرمی داره

حافظیه سعدیه نقش رستم تخت جمشید باغ ارم و مسجد زند وکیل بازارش ارگ

بعد شام هم نشینی با مدیر اجرایی سوئیت عالی بود متولد ۷۶ بود و میخواست بره ترکیه

حسین شمارشو داد

پس فردا هم شیراز میمونیم اخه اینجا جاهای دیدنی زیاد داره

تازه پاک شدم از پریود که ۴ روز گذشته امروز دیر رسیدم ماشین گذاشتیم جلوی هتل که بریم نزدیک ترین جا برای شام ولی خوشمون اومد تا یه جایی رفتیم فکر کنم بخاطر پیاده روی زیاد شد کمر درد اینا ندارم هاااا ولی کمرم سفت نیست لکه دیدم دوست ندارم پریود بشم سختم میشه بگردم

هم صحبتی با حسین خوبه

با اینکه سنش کمه ولی باهوشه

منو هم خیلی دوست داره

ازم میخواد باهاشون برم ترکیه

منم میگم هوایی باشه 😔 استانبول

پری شب که باهم رفته بودیم میگه خیلی دوست دارم موقعیتی که الان دارم بهتر از این بود از خدا میخوام وضعش بهتر از اینی که هست باشه چون لیاقتشو داره

پوست ادم داغون میشه بیرون .

کرم نزنم نابود شدم

زیر چشم هامو خط میندازه

دیدن ابن حالت یاداوری پیری رو میکنه ☺

خیلی ناراحت میشم هر جا میرسیم اب دیگه نیست 😔

زیبایی ها طبیعت دیگه دارند محومیشن 😔

مسافرت دیگه دیدن کارهای بشر شده ارامش نمیده

ولی دیدن دوباره پل خواجو و یاداوری قبلنا که اب بود که الان نیست ولی همون سبک خوندن هست برام لذت بخش بود

فقط فرصت شد بریم مسجد آقا بزرگ

جای خوبیه صبح میگردیم

خسته ام بعد شام با حسین رفتیم بیرون میدان کمال الملک رو دور زدیم بعدش نشستیم وسط میدان تو محوطه

بهم میگه کارتو گسترش بده خودم هستم پشتوانت 😏

خوابم میاد شدید

فقط فرصت شد بریم مسجد آقا بزرگ

جای خوبیه صبح میگردیم

خسته ام بعد شام با حسین رفتیم بیرون میدان کمال الملک رو دوبار طدیم بعدش نشستیم وسط میدان تو محوطه

بهم میگه کارتو گسترش بده خودم هستم پشتوانت 😏

خوابم میاد شدید

خیلی دوست داشتم فیلم ببینم

ولی پارچه هایی اجیم نزاشت

برش زدم تا پنجشنبه باید تموم بشه ☺برای خودم هم برش زدم 😏 این هفته همه مثل نخود و کشمش میشند

من با خواهرم اینا

یه سری بهادر

داداشم دکور اتاق مهدی رو تغییر میده

من بخیر اونام بسلامت

تا یه هفته

خوش بگدره بهشون

مس به طلا

اسم سایتی هستش به مدیریت جواد زارع

موضوعش در مورد مشکلات جنسی ،ترک خودارضایی،اعتیاد جنسی ،رابطه ناسالم نداشتن اگاهی🤔

قبلا دوسه بار گوش داده بودم به بعضی فایل ها

امروز داستان توبه شو خوندم

۱۹ ساله بودند که تو شرکتی مشغول به کار میشند برای جمع کردن پول و مهاجرت به کشور مالزی

۲۸ سالگی مهاجرت میکند

یکسال بعد توبه میکنند خاطر نداری و شرایط روحی که داشتن

به لطف خدا یه ایرانی مدیریت شرکت رو بهشون واگزار میکنند

بعد چهارسال شرکت ورشکست میشه تو این مدت ازدواج داشتن که خانمشون بخاطر وضع مالیشون ترکشون میکنه

اینکه چی شد به مشکل خوردن مطالعه میکنند و چون تنهابودن خود ارضایی میکنند بعد تو این ضمینه مطالعه میکنند

الان ایران هستن ازدواج دوباره کردن و در ضمینه جنسی مشاوره دارند ☺اینم دوساعت از تایم بیکاری من

خسته شدم

خوابم میاد

امروز دوتا فیلم دیدم

ابلق که جالب بود برام

موقعیت زنا

کلا سکوت کردنه و اینکه مردش خیلی دوسش داشته باشه

زندگی اقای محمودی اینم جالب بود زنهای امروزی و قدیمی

آخر شب یه فیلم دیگه دیدم من پیش تو سرنوشتی پسری هستش که فلج شده بخاطر تصادفش شش ماه عمر اخرش یه پرستار دختر میاد که خیلی باهاش خوش میگدره و یه مقدار پول بهش میده که بگرده و استفاده کنه خودش اهدای عضو میکنه یه جور خودکشی

تا الان نخوابیدم ولی خیلی خوابم میاد

دندون درد شدی گرفتم

وقتی رسیدم خونه تشنه ام بود اب از یخچال برداشتم دوتا لیوان خوردم

مامان گفت چای دم کردم بیا چای

سرد و گرم شد دندن عقل

الانم نمیزاره بخوابم

دهانشویی درست کردم با اویشن خوب نشد

سیر نگه داشتم خوب نشد

الان مفنامیک اسید خوردم

خدا کنه خوب بشم

وااای خدا خوابم

میخوابم

خدایا شکرت

وای اونقدر خسته ام

اگه بدونم خدا گناهامو میبخشه ازش میخوام شب بخوابم و بیدار نشم

بیشعور این زنها افتادن تو کوچه به کوچه دنبال دختران شما پسرتون اصلا خبر داره

عجب ادمهایی به پست ما میخوره

دخترها اگه این مدل خواستگار ها رو رد کنن خیلی از مشکلاتشون حل میشه

دنبال دختر بودیم دختر شما رو نشون دادن گوه خوردن

دوره گردهای علاف بیچاره و سرگردن

برین گم شدید یه کم معاشرت یاد بگیرین هی مامان میگه دختر من قبول نمیکنه تو رو خدا جون امواتتون بهش بگین که رد نکنه

منم کلی مادر دعوا کردم بابا به پیر به پیغمبر ایفون زدن باز کردم

هی اصرار داره که منم برم دم در

گفت شماره بگیر زنگ برن بگو شرایط بشنو شرایط وقت بگیر به خودت و اونطرف ارزش قائل شو

این روز خیلی به داستان اینا بر میخورم

منم میخوام بنویس ولی چطوری و از کجا موندم از گذشته نمیخوام بگم از اینده هم خبر ندارم پس از حال میگم

اجیم در مورد پریناز میگفت اینکه میگند با یکی میگرده این روزها

ولی برای ما ن

شب بدی بود

التماس اشتباهه

جان دل من اشتباه کردم دنیا دنیا معذرت میخوام

بخاطر اومدن هام هم معذرت میخوام

الان ذهن هر دوتامون تو یه سری چیزها شرطی شده

ولی بیا خوش نگاه کنیم

به اینکه این همه اتفاقات برامون درس خوبی میشه

کنار کسی بودیم که نفس هاش رو داریم

کنار کسی که باهامون هم بستر میشه

قدرشو میدونیم

باهاش خوب حرف میزنیم

قدر دانش میشم هم لفظی هم عملی

اینکه کسی پیشمون باشه که بخاطر همدیگه تلاش کنیم خوب حرف بزنیم شنونده باشیم

یه مشتری داشتم از تهران

میگه تو شبیه دختر خاله ام هستی که الان یه اموزشگاه زده دبیر بازنشسته هستش شوهرش هم استاد دانشگا۶ دخترش پزشکی میخونه

میگم اگه اونجا بودم تو اموزشگاه درس میدادم

میگه عروس میشی اونجا من دوست و اشنا زیاد دارم تهران خیلی شلوعه دنبال یه دختر پاک و مهربون هستن معرفیت کنم

نه

ولی میومدی خوب میشد

نمیدونم چرا وفتی حرف ازدواج میشه دیونه میشم میشه ادمی که دوسش نداری شب کنی باهاش

چطوری میتونی بوسش کنی

بغلش کنی

حتی بخاطر نیازت هم نمیخوام کنارش شب و صبح کنم

ای کاش موقعیتی پیش بیاد که یه کم دوستی کنم دوسش داشته باشم و دوسم داشته باشه

من اگه ازدواج کنم براش وقت میزارم

درسته بعضا کارم اینقدر درگیرم میکنه به خودم نمیتونم برسم

سنی ازمون نمیده که

دیگه من ازدواج کنم این سنم بچه هم دیر بیاد چیکار کنم

حوصله هیچ کاری نداشته باشم

یا اگه تو اولین رابطه بهم خوش نگدره یا بهش خوش نگدره شروع بشه به اوقات تلخی

سرد بشیم یه روز دیگه بچه نیستیم که خودمونو گول بزنیم اگه نشه حتمی جدا میشییم ولی من همچین نمیشم همیشه روحیه خودمو حفظ میکنم چون شاید فردای نباشه

امیدوارم با کسی اشنا بشم که خلق و خوی مثل من داشته باشه

آقا توحید اینجا بود گفت ما تازه متوجه شدبم که بابا از دوسالگی حضارت یه دختر رو به عهده گرفته امسال رفته سال اول خدا حفظش کنه

یاد سیامک افتادم که گفت یه دختر ۴ ساله دارم با یه دختر ۲ ساله گفت برای دیدنشون میرم

چقدر کارش خوبه

امروز بعد ازظهر یه حالی شدم

اومدم وب و یه متنی دیدم کار پیش اومد رفتم برگشتم که دوباره متن پیدا کنم دیدم سراب عاشقی پست کرده دلتنگ رفتم بخونم دیدم انلاینه برگشتم ولی دلم نیومد خیلی دل دل کردم رفتم پ دادم ببخش منو

تو اومدی منو اهلی کنی بهم عادت کردی

امیدوارم یکی سر راهت قرار بگیره که باهاش خیلی خوش باشی

اخلاق ام خوب نیست برای اینکه تو برای من نیستی نمیتونم باهات خوب باشم

زود ناراحت میشم چون یه حرفهای میگی بدم میاد

امروز دوتا استخر رفتیم یکیش در حال تعمیر بود

یکیش برای اموزش بود

تا سه نشه بازی نشه رفتیم استخر مهر عالی بود خوش گدشت

ساناز الان زنگ زده اقامون برات یه پسر خوب پیدا کرده چطوری معرفی کنیمتون

منم با بهانه ابنکه یکی داریم تحقیق میکنن بچه ها مونده بعد صفر ☺

اینقدر خسته ام خوابم میاد

امروز دوتا فیلم دیدم

غیر ممکن

پیر

عالی بودن

بری سرگرمی خوبه

امروز دوتا فیلم دیدم

غیر ممکن

پیر

عالی بودن

بری سرگرمی خوبه

غیر ممکن سه تا پسر دارن رفتن مسافرت که طوفان و سیل میاد و همشون سالم میمونن

پیر برای تفریح به یه جزیره رفتن که متوجه میشن هر نیم ساعت براشون یه سال هستش و اخر سر بچه های یه خانواده نجات پیدا میکنن

اینقدر تنهام

دلم برا خودم میسوزه

نمیدونم چرا حوصله باز زود سر میره

حسین اصرار داره باهاشون برم

۲۳ این ماه

صد در صد میخوام برم

دو سه تا تک دوزی دارم اونارو تموم کن

دیگه دوست ندارم تک دوزی قبول کنم

خدایا شکرت

دیشب دیر رسیدیم به ۱۲ مونده خیلی خسته بودم همون صورتمو شستم و مسواک زدم یه لیوان آب خوردم و به تبخال لعنتی که هر کاری کردم در نیاد پماد زدم و خوابیدم

الان هم خسته ام

ولی برای نماز بیدار شدم

دیشب حسین موقعه برگشت دوباره خواهرمو خسته و ناراحت کرد

یه اتفاق تو لاهیجان افتاده براش دیگه از اون موقعه به خودش مغرور شده

دیشب متوجه برخورد دختره شدم فقط میخواست حسین بهش نگاه کنه

قراره برند مسافرت میگه بندر انزلی ولی خواهرم نمیخواد میگهخسته میشیم

استرس راه خستگی تو یه قدم نرفته دعواهای تو

بازم خطا کردم

من قسم میخورم به جووون مامانم تا ۳۰ این ماه سایت و وبلاگ جان دل و فیلم نبینم

خدایا خودت کمک کن

نزدیک پریودم که میشه از زانو به پایین پاهام درد میکنه

هوس میکنم

فیلم میبینم

کم طاقت میشم

ولی با قسم خوردن اینقدر بارم سبک میشه

خدایا شکرت

دوست دارم

کمکم کن

تو میفهمی حالمو

معجزه بشه

شبها موقعه خواب سرم به بالش میزنم میگم موقعه اذان بیدار بشم

الان سه روزه هر روز بیدار میشم

دیروز کار بدی کردم سه بار

ولی بعدش خودمو سرزنش کردم

خسته شدم

از خسته شدن هم خسته شدم

خدا خیلی صدات میکنم

منو دیگه با یکی همراه کن

مرد زندگی باشه

نصف راه ولم نکنه

خیلی زود بیاد

شبها موقعه خواب لباس ها رو سبک میکنم

دوست دارم تو بغل بخوابم

مامان آوردیم سرم زدیم

از ویروس های جدید گرفته

قسم جون مادر خوردم که دیگه فیلم نبینم

یه لحظه جو گرفت گفتم قسم بخورم که دیگه سایت نرم

دیشب جو گرفت گفتم برای ابی قسم نخوردم که یه لحظه باز کردم

امروز مامان مریض شد

ببخش مامان دیگه نمیرم تو سالم باش منم راه درست میرم

دلم طاقت نمیره

دوستامو میبینم فخر میکنن ولی تو واقعیت راضی نیستن ها ولی نمیدونم که چرا کاری میکنن آدم حسودیش بشه

این خواستگارم موند بعد صفر بیاد ایندفعه قول دادم به خودم که بگم بیاند از نزدیک با خودش حرف بزنم

میگفتم همسایه سابقمون اومده و تو حرفهاش گفت پسرش خاطر خوام بود الان برای دوستش منو معرفی کرده

نمیدونم چندتا خواهر و برادرند ولی مادر و پدرش به رحمت خدا رفته اند

میگفتش پسر خوبیه

آبجیم اینجاست

فردا امتحان عالیم رانندگی داره

امروز یه چیز گفت تنم لرزید

اینکه مشاوره ام گفت شوهرت به در نمیخوره

سعی کن برای منافع خودت یه چیزهایی رو جمع کنی

میگه قید خونه رو زده میگه فقط فکر خودم بوده

پول نصف ماشین رو هم همون مبلغی میدم که خرج کردی یعنی با تورم نمیدم

میگفت خیلی به مشکل برخوردیم

حسین نمیدونم اصرار داره با من تنهایی جای بره

نمیدونم چرا اصرار داره قید ازدواج رو بزنم

فیلم the wonder شگفتی یا عجیبه ساخته ۲۰۲۲

در مورد دختری هستش که چهار ماه غذا نمیخوره

یه پرستار میفرستن که مواظب اون باشه که اونم متوجه میشیه مادرش غذایی جویده تو دهنش میزاره علت این کار رو از دختره میپرسه و دختره میگه

بخاطر برادرم که تو برزخ هستش برای رهایش اینکار رو میکنم

گناهش چیه

عشق دوگانه

یعنی چی یعنی عاشق رابطه جنسی با خواهر و همسر بوده

وقتی دختره ۹سالش بوده برادرش باهاش رابطه

و بعد اون شب پسره مریض میشه و میمیره دختر که به مادرش میگه چون مسیحی بودن برای رهایش روزه همه وعده میگیره با روش انگبین بهشتی یعنی بوسه مقدس مادری که از طریق دهان به دهان غذا میرسونه

جالب بود فیلم

پرستار الیزابت

دختر انابل

من و مادر موندیم خونه

مادر گریه کرد زیاد اینکه سلامتی داشت میرفت حداقل سر کوچه

از بچه ها چون کوچه ما بسته شده بود نتونستن ماشین بیارند

تو حیاط گوش دادیم خدا قبول کنه زیارت عاشورا خوندیم

ولی این روزها میدونی چیش خوبه نذری داشته باشی

همه خونه باشند و غذا درست کنیم

دیشب موقعه خواب از خدا خواستم برای نماز صبح بیدار بشم

قبل الان صبح دوباره آقا جووون آلارم گوشیشو گزاشته بود برای ساعت ۳ همگی بیدار شدیم

بیچاره آجیم میگه آقا جووون بده من جواب بدم ببینم این ساعت کیه

میگم کسی نیست دوباره دستش خورده الارام گوشیشو اشتباهی گزاشته برا ابن ساعت

بانی خیر من شد برای بیدار شدم

نماز خوندم خدایا شکرت

قبول کن

سعید میگم دیگه نمازهای یه جوری شده میگه لعنت بر شیطون بفرست

خدا لعنتت کنه که اینقدر ماها رو اذیت دادی و میدی

نفس بد تو درونمون

آب کدر وجودمون

خدایا تو پاکمون کن

کسی کن که خودت دوست داری

کاش یکی الان امامی بود در این زمان که از تو بگه

بگه که هدفت از خلقت این همه آدم چی بوده

بهمون رحم کن

ما هم مثل آدم و حواشی هستین که حرف گوش ندادیم به این دنیا آوردی

ببخش

دوستت داریم

سپاسگزاریم

متاسفم

کسی ‌کن که خودت دوست داری

خیلی دوست داشتم این روزها خونه مون مثل خونه اسدالله خان تو فیلم بود خواهر و برادری و تمام فامیل تو خونمون جمع میشد برای نذری فرداشم عاشورا

اگه خونه عوض بشه مادر اش داره خدا ازش قبول کنه

دیشب برگشتنی چون مادر تنها بود آقا جون جایی نرفته بود که تنها نباشه

آقا جون همیشه از من تشکر میکنه میگه خوشبخت بشی من همیشه از این بابت که تو پیش مادری شکر خدا کردم

یه پسری بود مادرش یه دوسه هفته قبل اومده بود خونمون بهم گفت که پسرش خاطر خوام بوده ولی مانع شدن الان اون پسر آقاجون رو هرزگاهی تو قلیون میبینه برای دوستش پیشنهاد ازدواج داده من رو

میدونم آقا جون از من بهش گفته که اون به مادرش گفته بیاد به ما بگه

مامان ازش خواسته بدونه که کیه دوباره به ما بگه میگه پسر خوبیه خیلی وقته با هم دوستن ولی مادر خواسته بدونه کجا کار میکنه و در چه فکریه

خدایا شکرت روسفید کن

این روزها خیلی ناراحت میشم

از وقتی سایت نرفتم اون پسره خم برنامه ایتا نیومده

خدا دوست داشتم به بار دیگه باهاش هم صحبت میشدم ولی محاله من اقدام کنم اونم که پاک کرده منو

یه جوری میشم یکی پیشنهاد ازدواج میده دوست دارم قبل اینکه پیشنهاد کسی رو بدونم قیافه اش رو ببینم بشناسمش یه تصویر ذهنی ازش باشه

اونوقت راحت تر تصمیم میگیرم

پاهام درد میکنه شدید

با حسین و آجی رفتیم ۴۰ مسجد شمع روشن کردیم

خدا قبول کنه

پاهام درد میکنه

خوش گذشت حسین ۱۵ ساله این روزها شمع روشن میکنه امسال دوستش شیفت بود با من و آجیم رفت

دختر عموم پ داده میرم کیش میای با من بریم هتل و هواپیما رزوش با من 😳

نه عزیزم شهریور با آجیم اینا میریم جنوب البته اگه خدا بخواد

میدونی داداش وحیده ازدواج کرده پسر خاله ام رو میگم

خدا خوشبختش کنه

ما دوتا چرا ازدواج نمیکنیم

ناز میکنیم برا اونه😜

ولی من این دفعه مصمم تو رو نمیدونم

ما در حق خودمون ظلم کردین موندیم لطف کنیم الان دیگه برامون وظیفه شده یه چیز میگیم شاخ در میارن 😔اره راست میگی😜

مامان دختر عمو سلام رسوند

میگم چرا ازدواج نمی‌کنیم میگه حوصله ام نمیکشه

منم سرزنشش کردم گفتم اگه موردی برا من پیش بیاد

واقعا 😳😳😳

حالا که به این نتیجه رسیدی راستش دیروز همسایه اومده بود گفت بهم یه مورد خوبی هستش دخترتو نشون دادیم خورد به محرم میگه اگه اجازه بدن بیایم صحبت کنیم بمونه بعد دوماه که رسمیش کنیم🙃

باشه عیب نداره بگین بیاند

نه گفتم اول کارشو بپرسه تحصیلاتشو و اینکه وضع مالیش در چه حده😳ایندفعه من کوتاه اومدم مامانم سیریش شده

خدا به خیر بگذردنه