سه شنبه شب با جان دل چت کردم بی قرار بود ادرس وب دادم ولی صبح که بیدار شدم ادرس ایتا گزاشته بود

دوباره باهاش هم صحبت شدم

دعوامون نشه صلوات🤪

فردا عقد و جشن فرزون هستش کنجکاوم پسره رو ببینم عموم نیست و زن عمو هم خیلی پیر شده قیافه جذابی دارن سه خواهر

بهمون زیاد خوش بگذره

مامان من نمیاد قربونش برم 😔میگه برم صدا اینا اذیتم میکنه

وااای دلم برای مهدیس میره چی میپوشه بلاچه خوشگل

موقعه نماز چشمم به زیارت عاشورا افتاد نماز تموم کردم از گوگل زدم

چشمهام پر از اشک شد شدوع کردم به خوندن و گریه کردن

چقدر اب تو چشمهام جمع شده بود

از امام حسین خواستم واسطه بشه خدا منو ببخشه خطا دارم دلم میره خوب چیکار کنم

از امام حسین خواستم که از خدا بخواد ادم اهلش سر راهم بیاد دوسم داشته باشه

دیروز تو نانوایی لیلا رو دیدم چقدر سختم بود فیس تو فیس باهاش حرف بزنم یه چیزی مانعمون بود

به این فکر کردم که منی که دوست دارم نفس های یکی رو بشمورم باید اونقدر بهش عشق داشته باشم که سختم نباشه

میدونی چه حسی بود انگاری اهن ربا رو به چیزی بگیری که مقاومت کنه و نزاره نزدیکش خلاصه یه حسی بود که تازگی داشت چون من همه رو دوست دارم

چقدر دلم برای بیداری این ساعتها تنگ شده بود

خدایا شکرت

نماز شکر هم خوندم بخاطر موهام داره درست میشه دگه داشت کف سرم مشخص میشد

با یکی تو سایت آشناشدم مشخصه خیلی مرف اند و من سختمه باهاش ارتباط بگیرم

تنهایی بعضا اذیت میده اینکه یکی کنارت باشه و همه جوره حواسش بهت باشه قوت قلبه من از این زندگی ارامش شادی سلامتی و ثروت میخوام

دلم براش خیلی تنگ شده

چطور دلت اومد تنهام گزاشتی و رفتی

الان بغل همه میرم😭😭😭😭😭و بعد از هر هم صحبتی با هر کسی یه چشمم خونه یه چشمم اشک

من با این کارهام و با این طرز فکرم خودمو تباه کردم غرورم شعورم همه زیر پا له شد

چه دور و زمانه ای شده

خدا من که با ادمهای که سر راهم قرار میگیرند خصومتی ندارم اینا از کجا پیداشون میشه

من دلم رئوفه و نیتم جدی چرا کسی سر راهم نیست چرا دوسم نداره

چرا من همیشه ناراحتم

ای دل پاره پاره دیدن اوست چاره

از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم

اگه برای زندگی خودم اسم بزارم اینو میذارم عمر تلف شده

من مثل مجنونم که تنهام و از دور جویایی احوالشم

عمرم تلف شد

الان کارت عروسی دختر عموم فرزون داره پخش میشه سه سال ازم کوچیک تره

سردرد تنشی میگیرم

ناراحت میشم

خودم کردم 🥺

با همه خوب شدم یکی با من خوب نشد

من لایق همه چیزم ارامش شادی سلامتی ثروت

خدا من مثل فرعون نیستم التماس موسی کنم من از خود خودت میخوام

چی میخوام یه همسر خوب که نه تنها من همه قبولش داشته باشند

الان کنارم بود

خیالم راحت که هست یکی کنارم

باهام راحته اون به من من به اون متعهدیم

خدا من چیز زیادی میخوام مگه؟

خدایا من لایق بهترینهام

ارامش شادی سلامتی ثروت

کاش تو حیاط یه نیمکت بود میشستم و یه دل سیر اسمونو تماشا میگردم این نوشتم خوابم برده

الان صبحه نماز خوندم از خدا خواستم نماز بیدارم کنه میخوام با خدا باشم هر چند حواسم پرت میشه ولی خیلی خوب و ارام بخشه اینکه پیش خدا باشی تو شاید حواست نباشه ولی اون کلا حواسش به منه

دوست دارم الان تو بغل بودم

با این کیس جدید نتونستم راه بیام

دیروز عصری و موقعه ناهار یه بغضی داشتم که چشمهامو پراز اشک میکرد

حضور هیچ کس به زندگی من بی حکمت نیست

حضور ای آقا هم بی حکمت نیست ازش بابت همه چی ممنونم خوشبختی سلامتی ارامش هدیه خدا براش

روز و شب خوبی بود امشب فقط دخترا بودند

اونقدر خسته ام 😔

نمازهای صبح بیدار بشم خدا

این مهمون ناخونده سری گم شه بره فیبروم

سان ای بردم بیرون چندجا بغلم اومد سختمه تو مسیر خسته میشدم وازش میخواستم که خودش راه بره سفت بغلمو میگرفت

خدا جونم اخه فرصت میشه همه لذتها رو تجربه کرد در مورد حس مادر شدن منظورمه

امروز تو سایت با یکی اشنا شدم کتابخونه مهربونه و درک بالایی داره

خدایا تقدیرم زیبا باشه

خدایا شکرت

خدایا دوستت دارم

منو ببخش

سپاسگزا م

سعی میکنم سنتی هم درمان کنم امروز دوباره بادکش کردم

یه کم اب با زعفران خوردم

عصر یه ساعتی خواب کردم

یه کم کمردرد دارم برای کاری عجولم میخوام خودم به همه کارا برسم بعد دوازده عمه با دختر عمه اومدن خیلی اسرار کردم که ناهار بمونن یا اگه میرند شام برگردن قبول نکردن

دلم بغل میخواد 😔میخوام خوب

حالت تهوع دارم بعضا استرس شدید میگیرم

دوست دارم یکی بیاد زندگیم باهاش باشم بی نهایت قوی باشه و شرایط خوبی داشته باشه نمیخوام استرس یا فکر چیزی کنم

میخوام خیرم به همه برسه

آخیش بلاخره وقت خواب اومد خدا جووونم بغِلم کن میخوام بغل خودت بخوابم

از یه طرف کارت عروسی فرشته اومد

از یه طرف خبر فوت بابای لیلا

من عروسی میرم اگه دخترا مجال بدن 🙊

دوباره ایتا رو پاک کردم اخه براش پیام گزاشته بودم دیدم خیلی وقته اف شده

الان با این فکرم نظرم در موردش اینکه دنیا دنیا ازش ممنونم خیر از جونیش ببینه عاقبت به خیر بشه با اهلش همسفر بشه

چشم و دلمو باز کرده اینکه این مدت تو چه قفسی بودم رها شدم

خدایا تو این راه با اهلش همسفر بشم

دوسم داشته باشه دوسش داشته باشم

باهاش سفرم بی نهایت باشه

غصه ام میگیره بخاطر تنهایم به قول ساناز بخدا تنهایی نامرده

خوب نبود الان به جایی نوشتن این پست بغل یکی بودم باهاش عشق بازی میکردم تو بغلش خوابم میبرد

ملافمو بغل کرد نه نفس داره نه ضربان قلب نه گرمایی که من میخوامش

خدا جوووونم میشه با اهلش همسفرم کنی از اینکه میگی چطوری باشه

جونم براتون بگه

بدونه تو این دنیا چی میخواد بدونه ارامش یعنی چی

بدونه دوست داشتن خوبه و به طرف ارامش قوت قلب میده

از اینکه خدا اینقدر دوسم داره به خودم حسودیم میشه یه چند ماهی هستش تو مسیر اشتباهی افتاده بودم ترک این مسیر سختم بود حتی قران هم قسم خوردم نتونستم صبری کنم باز سراغش رفتم

ادمها با مریض شدن کفاره گناهاشونو میدن😔خدایا منو ببخش

یه توده ۳ سانتی تویه رحمم در حال رشده مثل بچه هر هفته یه کم قد میکشه و بزرگ میشه😔باید با کرتاژ برمیداشتن ولی چون من مجردم نشد و با قرص در حال پیشگیری بزرگ شدنش هستیم 😔احتمالش زیاده با این قرص ها بیفته 🤲توکل بخدا

خیلی نگرانم و نگرانی من برعکس باعث بزرگ شدن اون میشه

خدایا بخاطر خطاهام ببخش

دوستت دارم

بخاطر اینکه زود متوجه شدیم

سپاسگزارم

معجزه ها در راهه

ارامش شادی سلامتی ثروت هدیه خدابرا منه من لایق بهترین هام 😘😘😘😘

رفتم حیاط که سردم بشه بیام خودمو بغل کنم بخوابم 😔

از بعد از ظهر منتظر این ساعتم

بلاخره عمر و گامزه ازدواج کردند گامزه سنش زیاده

یعنی اختلاف سنی مهمه

والا همه چیز تو حسرتش زیباست

این ساعت بیدار بشی و حرف تو دلت زیاد باشه

عذاب وجدان دارم دیشب خوابم گرفته قطره چشم مامان ننداختم

مسواک نزدم

سردرد تشنی دارم بخاطر فیبروم

باید یه پد انگشتی بخرم دیگه اذیت میده

دیگه نسبت بهش حسی ندارم وقتی عکسشو میبینم حسی نیست

استخدامی قبول بشم از تب نزدیکترین مکان

تمام وسایلهامو بفروشم و یه ماشین بخرم

یه حقوقی هر ماه بریزه تو حسابم مدیریت میکنم

خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

داشتم نماز میخوندم و دعا کردم که یکی سر راهم قرار بگیره که صبحها برا نماز بیدارم کنه

چقدر خوبه وقتی بیدار بشی فکرت این باشه که فردا کجاها بری برای

خدمت به مردم

از دیروز میخوام بنویسم نمیشه سه شنبه رفتم دکتر ازمایش سونو برام نوشت

پنجشنبه رفتم سونو و جوابشو گرفتم یه فیبروم ۳سانتی تو دیواره خلفی رحمم پیدا شده خوش نیومدی لعنتی خیلی زود ازت خلاص میشم به امید خدا

از پنجشنبه درگیرذهنی دارم اطلاعات ندارم درمانی تو پزشکی داره نداره فقط تو طب سنتی داره علت پیدا شدنش دیر ازدواج کردنم میتونه باشه؟

عمرم تلف شد 😔خدایا بخاطر این دیر کردنم یکی بیاد که اهل باشه خیلی دوسم داشته باشه ارامش شادی سلامتی تو زندگی از ۱۰۰ بالاتر باشه خدایا شکرت

ازمون استخدامی رو دادم از الان دعام اینکه قبول بشم تو تب تو بهترین مدرسه

با جان دل دوباره زدیم بهم همش تقصیر منه اونم میدونه خودمم میدونم

علتش اینکه که متوجه ام میخوام علاقمندش بشم

میریزم بهم

اخه خیلی فرق داریم من اصلا قیافه اونو ندارم که ،اختلاف سنی زیاد داریم ۵سال من تو ماه میمونم

اون تو شهر دیگه هستش من سلامتی ندارم از خانواده شلوغم و خیلی چیزهایی دیگه که اگه رو بشه شاید فاجعه بشه من تنهام و برا اون باهاش حرف میزنم

ولی اون نه فرصت داره برای انتخاب

خدایا با یکی مثل خودش آشناش کن اخلاق خوبی داره همینکه بلده چطوری دلربایی کنه خوبه

دلم براش دیگه تنگ نمیشه ۹سال شد میدونستم ۴۰۲ یه اتفاقی میفته ولی فکر نمیکردم به کل از یادم بره روزی نبود و یاشبی که بهش فکر نکرده باشم ولی الان یه مدتیه که به سختی یادم میفته

اینکه چرا فکری ندارم بهش خدا کنه خیلی موفق باشه اوازه اش به همه برسه حتی خود من

امروز دکتر میرم که برای فیبرم دوا بده

خواب بود

خواب دیدم پاینم و دارم گریه میکنم رنگ پوستم تغییر کرده پامو دراز کردم و چسب زخم میزنم اجیم از بالا صدام میکنه چرا نیستی چرا صدات نمیاد با چیزی نشده راه افتاد سمت پله ها و شاپ شاپ پایین امد

بغض داشتم و میگفتم نه وحس کردم داره نزدیک میشه اینه نگاه کردم دیدم سر و صورتم خونه انگشت اشاره رو گذاشت پشت لبام با هیس منتظر رسیدنش بودم که تا اجیم منو و دید گفت چی شده از خواب پریدم

جان دل از صب بهش قول دادم باشم که اون نیست اینبا 🤪

خدایا فردا میرم دکتر

ارامش شادی سلامتی ثروت هدیه هر روز خدا برامون😘😘😘😘

گریه کردم

دلتنگت شدم

بازم خطا کردم

سر نماز شب حواسم رفت و مشغول صحبت با خدا شدم میگفت دیگه دوست ندارم این مدلی نماز میخونی😔ازش خواستم بخونم دیگه حواسم پرت نمیشه دوست ندارم نماز کلا ببوسم و بزارمش کنار

حسم بد میشه

خوابم میاد دوباره سیستم بدنیم بهم ریخته

اینکه بدونی یکی دوست داره هر کجایی دنیا باشه پیداش میکنی مثل خودم 😔

کاش اونی که دوست داره تو هم دوسش داشتی

مامان حالش خوبه

دوباره پیداش کردم جان دل رو میگم خوبه ازم کین نمیگیره و جوابمو میده من جاش بودم ماهها جوابشو نمیدادم

عفونت دارم برای پس فردا اوکی شد چون فردا مامان میبرم دکتر

باید از امروز تست زدن رو شروع کنم مثلا شرکت کردم ازمون

از خدا میخوام قبول بشم دیگه نمیخوام خیاطی کنم میخوام هر روز کتاب بخونم بیرون باشم بنویسم

پری روز خیلی حس خوبی داشتم برای نوشتن

دوست دارم بنویسم قصه رمان حالا هر چی پیش بیاد دیگه خسته شدم برای دیگران بنویسم

خسته شدم از هم صحبتی با ادمهایی که منو نمیفهمند

قلم خوبی داشتی ولی کپی بود نمیتونستی حتی متن رو که خوندی تفسیر کنی

عفونتم اونقدر شدیده که زده شکمم و دل پیچه میاد برام و پاهام درد میکنه

سیر قورت دادم🤪

سرکه سیب استفاده کردم😁

خدا به خیر کنه

جان دل دوباره فیلم وگیف فرستاد برام حالم بهم میخوره از دیدن عکس و فیلم 🤮

اینکه یکی رو دوست داشته باشی بغلش هم کنی ارضا میشی چه برسه ساعتها چت الکی

بارون میاد

مامان بخاطر حضورم رسیدگیم همش دعای خیر میکنه و از خدا میخواد عاقبت به خیر بشم

خدا حداقل مامانمو شرمنده نکن من که میدونم لایق همه چیزم یه خطا دارم درسته الان بگم کوچیکه خودش یه گناه بزرگه ولی چی دارم که بگم منو ببخش

تو مسیرم یکی رو قرار بده که منو به خطا نندازه چی دارم بگم

دست شیطون رو از رو و پشت بستم مگه نه ولی خیلی شرمنده بهونه نمیخوام بیارم بعضا دلم واقعا میخواد ولی حالم هم بد میشه با دیدن بعضی چیزها

برای سرویس بیدار شده بودم صدای دعا شنیدم اخر اذان میخونند از مسجد میومد

خداروشکر کردم و نماز صبح خوندم یه سر شبکه های مجازی رو گشتم اللن وقت تایپه

از خدا روز اول خواستم که کمکم کنه از بنده های مورد قبولش باشم و الان اخر سر هم ازش خواستم نمازو روزه هامو قبول کنه و از من بنده این مدلیش راضی باشه

خدایاشکرت

دوستت دارم

منو ببخش

سپاسگزارم

دیشب با یه کسی هم صحبت کنم تمام دعدغه ذهنیش این بود که ازدواج درستی نکرده و بلاتکلیفه به شرایط فعلیش من حرف زدم ولی اون اروم نشد نمیتونه اروم بشه چون مقوله ای سختی هستش بحث دوست داشتن اینا نبود بحث این بود که چرا ندونسته و نخواسته و دوست نداشته وارد رابطه شده به چه حسابی قبل دلگرمی به موضوعی حالا قیافه و شرایطش موقعیت ظاهریش تن به ازدواج داده و بعدش مشکل عقدتی پیدا کرده و الان در استانه طلاق

چیزی نمیتونم بگم چون من تو اون موقعیت نیست از خدا میخوام که همه چی باب میلش پیش بره امین

جان دل انلتین بود یه ساعت اینا پ تبریک عید فرستادم نرفت ارور داد بیخیال شده همین که انلاین بودنمو دیده کافی بود پ نداده خداروشکر انگاری هم صحبت جدید پیدا کرده برا اونم ارامش شادی سلامتی و ثروت خواستارم

خدایا از بودن پدرو مادرم ممنون

آقا جون دیروز تولدش بود و هی گوشزد میکرد که امروز با این روز مقدس تولدم هماهنگ شده

ولی با بچه ها هماهنگ نیستیم منم فقط تبریک گفتم و کش ندادم ببینیم چیکار میکنیم

امروز اخرین روزه که برای سحری بیدار میشم

خدا از همه و مم قبول کنه

خدایا از بابت مامان سپاسگزارم

بدجور خوابم میاد