از اینکه تونستم کربلا برم خیلی خوشحالم خداروشکر
دیشب پدرم بدجور حالمونو گرفت
به من میگه بعد تو دونفر ازدواج کرده مشکل از فکر تو هستش
منم همیشه گفتم تقصیر ازدواج نکردنم خودمم
بخاطر دلشکستگی حرفهایی که شنیدم
مادرم گفت داداشت میگه ما هنوز پول برای نان شب نداریم برای آقا این از کجا پول بیاریم کت و شلوار بگیریم
حرفهای پدرم فلانی کیه الان میدونی چقدر هزینه داره جهیزیه یه دختر
من پشتیبان بقیه بعد خودم شده ام
گفتم ازدواج کنین با هم خانه بسازین
کسی پشتیبان من نبود
من عاشق شدم
دوسش داشتم گفتن اون کیه
اون انتخاب من بود نخواستم فکرتون دوتا بشه نخواستم خطا کنم باهاش برم
هیچ کس همراه من نبود
برای من اصلا الان مهم نیست که چرا ازدواج نکردم
مثل شب و روز برام معلومه که من لایق بهترینها هستم
پدر من مدیریت این خانه الان از سال ۹۶ با منه
مهمون
خرید نان
خرید میوه
خرید حبوبات
قبض ها
لباس همسرت
هزینه تمام خودم
هزینه تمام چیزهایی که در اختیار تو نیست گوشت
خرید قند
و خیلی چیزهایی دیگه
من گله نمیکنم چون پشت سرش بد میاره
از خدا میخوام سرت به سنگ بخوره بفهمی چی داری میگی
مواظب حرفهات باشی
همون جور که حق والدین صدمه میزنه حق اولاد هم صدمه میزنه
من در حق خودم ظلم کردم که خودمو قربانی شما کردم
خود من منو بببخش
خدا دستتو گرفته یه شبه تمام نداشته هاتو کسایی که دارند و به روت میارند برات یه شبه میاد چون لایق بهترین هایی
عشقی نفسی زندگی و تمام
مردی میاد که دیوانه وار عاشقته
خدایا شکرت
دوستت دارم
منو ببخش
بخاطر دیدن فیلم ها معذرت میخوام ولی میخوام فقط پیش تو شرمنده و رسوا بشم نه دیگران